یازده ماهگی محمد سبحانم
با یه روز تاخیر تولدت مبارک ...
الانم که اومدم این مطلبو میزارم بابایی لطف کرده بردتت بیرون و من تونستم بیام اینجا
این ماه تو واقعا دیگه کارهای خارق العاده میکنی مثلا یه ریز حرف میزنی اونم به چند زبان زنده دنیا به صورت هفتاد درصد مسلط راه میری و اینکه یه کار بد میکنی اونم لجباز شدی به شدت. کفشببینی باید پات کنی حالا میخواد مال هرکی باشه.
اگر چیزی رو بخوای جیغ میکشی و تانگیریش ساکت نمیشی باید حواستو سریع پرت کنم و یه کار بد دیگت با عرض شرمندگی اینه که دست بزن پیدا کردی
اره عزیزم اینو نباید میگفتم تا ابروت نره ولی گفتم شرمنده
حسابی دردری شدی و کافیه یکی لباسشو عوض کنه میری به پاهاش میچسبی که بغلت کنه ببرتت بیرون حالا بیا ثابت کن بابا من میخوام پیرهنمو عوض کنم نمیخوام برم بیرون که
هفته پیش دوباره سه روزه رفتیم شمال البته با ماشین اقاجون بابای بابا . خیلی خوب بود تو هم نسبتا پسر خوبی بودی رفتیم دریا تو اب بازی کردی اب دریا گرم بود ولی باد خنکی میومد. کلی کنار ساحل باهم تاب بازی کردیم و شعر خوندیم و تو اینقدر ذوق میزدی که نگو
رفتیم ساری خونه گرفتیم و رفتیم کلی جاهای دیدنی البته به صورت فشرده
رفتیم کیاسر روستای الندان مثل بهشت بود خیلی قشنگ بود.
اینم از عکسای این ماهت و مسافرتمون:

شما در حال رانندگی که خیلی به این کار علاقه داری



چند وقت پیش سه تایی رفتیم شاندیز توت خوری خیلی خوش گذشت


شما در نمایشگاه گل و گیاه که کافی بود به گلی نزدیک بشی دیگه بقیشو نمیگم. . .


شما در حال ماشین بازی به خاطر کیفیت عکسا معذرت میخوام


شما تو حرم امام رضا که کلی خوب بود

دیشب مرکز خرید پرسون





اینم عکسای شمالمون


یازده ماهگی محمد سبحانم 



